غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
132
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خوارزم و حدود بخارا بگذرانيد خاطر اشرف اعلى بر آن قرار يافت كه نزد ابو الخير خان كه در آنزمان قاآن دشت قبچاق و عمدهء خواقين آفاق بود رود و از آنحضرت استمداد نمود متوجه تسخير مملكت خراسان شود و با جمعى از خواص و فرقه از اهل اختصاص پاى مبارك در ركاب نصرت انتساب آورده روى به راه نهاد و بعد از قرب وصول بدشت ابو - الخير خان از توجه موكب ظفرنشان واقف گشت جمعى از شاهزادگان جوجىنژاد و نوئينان جلادت نهاد باستقبال خاقان ستودهخصال فرستاده ايشان در غايت تعظيم و حرمت با آن نقطهء دايره حشمت ملاقات نمودند و لوازم معانقه بجاى آورده جهة نزول همايون منزلى مناسب تعين فرمودند و روز ديگر كه خسرو خاور بارگاه فلك اخضر را بنور طلعت همايون آرايش داد ابو الخير خان شاهزادگان و نوئينان و اشراف و اعيان را بپايهء سرير خانى طلبيده قدم بر مسند جهانبانى نهاد آنگاه فرمان فرمود كه حضرت خاقانى را ببارگاه در آوردند و مدعاى خان و نواب و نوئينان چنان بود كه آن حضرت جهة تعظيم خان تابوغ نمايد و باصطلاح اوزبكان تابوغ آنست كه در برابر سرير خانى ايستاده كلاه از سر بردارند و يك گوش را بدست نيازمندى گرفته مانند راكعان پشت خم كنند خاقان منصور اين صورت را قبول ننموده و درين باب گفت و شنيد بسيار واقع شده آخر الامر ابو الخير خان بدان راضى گشت كه آنحضرت زانو زده او را دريابد بعد از آن خاقان عاليشان ببارگاه سپهر اشتباه درآمد و چون چشم ابو الخير خان بر بشرهء همايون و اسرهء ميمون خاقان منصور افتاد و انوار دولت و كامكارى و آثار استقلال ذات در تقلد امور شهريارى مشاهده نمود از روى شفقت و مهربانى آن مبانى جهانبانى را در آغوش كشيد و نزديك به خود جاى داد و لوازم پرسش و نوازش بتقديم رسانيده به ترتيب مجلس بزم اشارت فرمود و فرمانبران بموجب فرموده عمل نموده جامهاى شراب و بال و قميز در گردش آمده و بعد از آن كه دماغ ابو الخير خان از بخار بادهء خوشگوار گرم گشت جهة امتحان اقداح مالامال بر كف خاقان ستودهخصال نهاد و آنحضرت بتجرع شراب بسيار قيام نموده و اصلا نقاوت در اقوال و افعالش ظاهر نشد و اين معنى موجب ازدياد اعتقاد خان شده زبان بتحسين خاقان ظفرقرين گشاد و بمبالغهء تمام آنحضرت را به خود نزديكتر مىكشيد تا هردو زانويش بتوشك خان رسيد و بنابرآنكه در آن اوان ابو الخير خان به مرض فالج مبتلا بود در ساعتى كه زانوهاى خاقان سعادت انتما بمسندش رسيد آنحضرت را مخاطب ساخته فرمود كه چون عنايت آلهى شامل حال تست و عنقريب با على مراتب دولت و اقبال ترقى خواهد نمود اميد است كه بيمن مقدم همايون تو مرضى كه عارض ذات منست به صحت تبديل يابد و در آنمجلس هرلحظه اظهار دلجوئى و غريبنوازى مىفرمود تا آنكه قلپاق از سر برداشته و خاقان منصور را تابوغ كرده گفت تو هرچند ما را در وقت ملاقات تابوع نكردى ماجهة احترام تو به اين كار قيام نموديم و حضرت خاقانى ازين التفات خان انفعال يافته فى الحال برجست و رسم تابوغ بجاى آورد القصه خاقان منصور يكهفته در اردوى ابو الخير خان معزز و محترم اوقات گذرانيد و ابو الخير خان داعيه داشت كه لشگر بسيار مصحوب موكب